یادم نمیـــــــــــره بوی عطری که
واست خریــــــــــــدم اون روز برفی
به جز اسم تـــــــــــــو روی لبای من
اون روزا نبـــــــــــود دیگـــــــه حرفـــــــــی
یادمه اون روز ،
دستاتو آروم گذاشتی تو دستای من
گفتی بهترین روزای زندگی
ینی روزای با تو بودن
سوز بــــــــرف، دستاتو می لرزوند
اما گرم گرم بود دل تـــــــــو
اون روز هیچکسی تو خیابون نبود
به جز قلـــــــب من و تو
یادمه اون روز تو ازم پرسیدی
تا کی عاشقم می مونــــــی؟
منم میگفتم همیشه عاشقـم
خودت اینو می دونی
اون روزا ،زود گذشت
حالا بین ما ،فاصله زیاده
میخوام کــــــه،بدونم کیـــه که ،
قلبشو به تو داده
حالـا من به عشقـت می رم،
تو اون خیابون و میشینم
میخوام که بدونی
بعد از این همه سال
عاشقترینم....
|
+| نوشته شده توسط
ماندانا در بیست و چهارم آبان 1388
|